پراکنده ...

خدا

 

میگه ساناز هر وقت از کنار دریا رد میشم یادت می یوفتم یاد اون روزهامون که چقدر خوب بود و خوش بودیم ولی ساده از کنارش گذشتیم.

میگم آره خوش بودیم خیلی اینقدر که خودمون هم نفهمیدم چقدر خوشیم.

.

دلم تنگ دوستامه دلم تنگ پیاده روی های طولانی هست هرچند با این زانوی درب و داغون باید دور طولانی بودنش رو خط بکشم.

کاش تو تهران هم همش یه دوست مثل دوستای بوشهرم داشتم.

هرچند دیگه به دوستی ها بی اعتمادم.

.

مشهد خوب بود خیلی خوب اینقدر خوب که وقتی برگشتم انگار دوباره پرت شدم از بهشت تو جهنم.

سحرهاش ... نمازهای مغرب و عشا ش افطاری های حرم ، ظهرهاش و آفتابی که لبهات رو ترک می داد ....

روم زیاد شده خدا ازت پر توقع شدم من دیگه ازت فقط بهشت میخوام...تاب جهنم ندارم.

.

یه وقتایی دلت میخواد یه چیزهایی رو تغییر بدی و نمیشه ...دلم یه تغییر بزرگ می خواد....کاش بشه.

.

بعضی شماره رو باید از تو گوشیم پاک کنم و بعضی شماره ها رو اضافه ...

.

چیزی تا دو سالگی امیررضا نمونده ...

/ 2 نظر / 4 بازدید