خارک

خدا

 

یک عکس گاهی اوقات آدم رو می برد به روزهایی که هم دورند هم نزدیک.

شاید از دید خیلی ها این عکس یک هواپیمای C330 باشد. اما برای من این عکس دنیایی خاطره است.

فنس های سمت راست عکس تنها فرودگاه جزیره ای است که سالها خانه ام بود.

یادش به خیر روزهایی که سرویس نمی آمد با همکلاسی ها جمع می شدیم و از مدرسه مان که شرکت نفت بود پیاده راه می افتادیم تا پایگاه دریایی مسیر زیاد بود ولی خب اینقدر حرف می زدیم که طول مسیر و گرمای جزیره را فراموش می کردیم تازه من وضعم بهتر بود چون مادرم پرستار تنها درمانگاه خارگ بود که بیمه بهش می گفتند و من سر راه بیشتر اوقات می رفتم پیشش.

خیلی وقتها هم میشد درست همان وسط گیر می کردیم و هواپیما از بالای سرمان که خیلی نزدیک بود رد می شد کمی می نشستیم و گوشهایمان را می گرفتیم و گاهی به مسافران ندیده هواپیما و خلبان دست تکان می دادیم.

کمی آن ور تر پیاده رو ترک خورده دریاست.خلیج همیشه زیبای فارس.

خودم را تصور می کنم که سنی ازم گذشته و به جزیره می روم. از اول تا آخرش را پیاده می چرخم و اشک می ریزم.

همین حالایش دلم یک جوری شده.

به خانه ی مان نگاه می کنم خودم و سیامک را می بینم که می دویم به سمت دریا چه لذتی دارد از پنجره اتاقت دریا را ببینی آنهم با رنگهای زیبا.

بعد آن ضدهوایی را می بینم که زمانی به بهانه بردن نذری برای سربازها کمی جایشان می نشستم و دسته وسط را می چرخاندم میشد چرخ و فلک.

بعد هاورکرافت را می دیدم دست تکان می دادم بعد یادم می افتد که عمو آرمان سالهاست شهید شده.بعد بیشتر دلم می گیرد.

صدای پدرم را می شنوم مرد مهربان روزهای غریبی.

صدای مادرم که دارد به پدرم می گوید سر راه حتما به بیمه برود تا آدرس خانه ای که مهمانی می رویم را بگوید مبادا مجروحی بیاورند و یا نیاز به پرستار زن باشد.

خاطرات از جلو چشمانم رژه می رود و من خودم را در میانسالی می بینم که تمام جزیره را با پای پیاده طی میکند و دست به خاکش می کشد و اشک می ریزد برای روزهایی که هیچوقت تکرار نمی شود.

برای آدمهایی که هیچوقت تکرار نمی شوند.

.

پ.ن: سالها درست اوج جنگ با همین هواپیماهای جنگی مسیر خارک و تهران را می رفتیم و خدا رو شکر از دید هواپیماهای دشمن دور بودیم.

/ 6 نظر / 15 بازدید
الناز

ما هم سالهای خانه بدوشی حاصل شغل پدر را تجربه کردیم. عزیزم.... چقدر وصف الحال بود.... سلامت و خوش باشید انشاالله.

الناز

ما هم سالهای خانه بدوشی حاصل شغل پدر را تجربه کردیم. عزیزم.... چقدر وصف الحال بود.... سلامت و خوش باشید انشاالله.

زندگی روزمره توی حوض کوچک آب

سلام. رمضان مبارک. زندگی تون سرشار از خاطرات دوران دفاع مقدسه. خوبه که هر از گاهی در موردش بنویسید. خیلی دلم میخاد بیشتر درمورد هاورکرافت بدونم.[گل] التماس دعا.[گل]

فانوس جزیره

سلام علیکم ، دعوتید به : پیش اکران فیلم اینجا شهر دیگریست راجع به غربت دو روز آخر زندگی امیر المومنین علی (علیه السلام) به کارگردانی: احمدرضا گرشاسبی با حضور عوامل فیلم و اهل قلم زمان: دو شنبه مورخ 93/4/17 ساعت 16 جهت ثبت نام به وبلاگ فانوس جزیره مراجعه نمائید : azf06.blog.ir ((رایگان)) بزرگواران وبلاگی می توانند با دوستان و خانواده خود تشریف بیاورند. لطفا رسانه باشید و با انتشار اول پست به دوستانتان و هم لینکی های وبلاگتان اطلاع رسانی کنید تا فیلم با جمعیت مناسب وبلاگی ها اکران شود .

سوری

گذشته پراز ارزشی داری...گذشته پر از آدمهاییه که تکرار نمیشن...