پنجره

یا خدا

دیشب داشتم فکر می کردم وقتی یه چیزی میشه مثلا امیر می یوفته سرش جایی میخوره.

یا تصادف کوچیکی میشه یا هر اتفاق دیگه من میگم یا خدا!

از این به بعد هم بالای هر نوشته ای می نویسم یا خدا.

هفته قبل هفته ی سختی بود.

مریضی امیر مریضی خودم بستری بودن یکی از بستگان نزدیک تو بیمارستان و طول کشیدن برای مرخص شدنش.

.

دکتر رفتم میگه حساسیت هست آخه به چی من که نه آلرژی داشتم نه حساسیت الانم مد شده میگم آلودگی هوا.

بچه م امیر سرفه ولش نمی کنه.

اینهمه تو سرمای شمال رفت لب دریا آب بازی کرد تو اون سوز سرما مریض نشد تو این شهر لعنتی یه بار رفت بیرون یه هفته است درگیر دوا و درمونشم.

.

یکمی خسته هستم روحی و جسمی دلم یه خونه میخواد که پنجره ش یا به دریا وا شه یا کوه .

دلم میخواد پنجره رو باز کنم نفس بکشم.

دلم نفس کشیدن میخواد.

تهران دوستت ندارم.منُ ببخش که دوستت ندارم.شاید یه روزی تونستیم همدیگرو رو دوست داشته باشیم.

 

/ 0 نظر / 42 بازدید