پسرک نقاشی که شبانه دل به دریا زد و اعتبار دریا شد

خدا

 

خیلی وقته دیگه نمی تونم اینطوری بنویسم.

من چقدر این نوشته مو دوست دارم.

***

 

 

سراغت را از که بگیرم که نشانی ها کم نیست و بی نشانی ها بسیار !

 مگر نه اینکه تو ، من بودی و من ، تو ! مگر نه اینکه خواسته بودی باشیم در امروز و فرداهایی که گفته بودی از آن ماست ! مگر نه اینکه گفته بودی ساحل اعتبارش را از موج ها می گیرد و دریا اعتبارش را از غرق شده هایش ! مگر نه اینکه قرار بود ما هم اعتبار دریا باشیم ! هان ؟

مگر نه اینکه قرار بود غرق شویم ! تو در من ! من در تو !

 بیا !

موهایم را در دست ت بگیر مثل آن وقتهایی که موهایم را می پیچاندی بین انگشتان ت و صورتم را نزدیک می کردی به صورت ت ، که دوست دارم هرم نفس هایت را . نفس بکش ! نفس بکش ! مرا نفس بکش ! صدای نفس هایت ! آرام م می کند .

 بیا !

 می خواهم بشوم همان دخترک 15 ساله ای که یک ظهر گرم تابستان که عطش بود و دریا تن به آب سپرده و عاشق شده بود . همان ظهری که می خواست غرق شود و تو دست ش را گرفته بودی و گفته بودی :

 " نه خانوم کوچولو ! الان زوده ! " و من هنوز مبهوت دو چشم خماری هستم که مرا مست کردند و هر شب باده باده سر می کشم یادش را که آبی بود و آبی و آبی .

 من دلم برای آن جوان ک نقاش که روزی قول داده بود دخترکی با موهای خرمائی که این روزها رد پاهایش با موج ها یکی شده را نقاشی کند تنگ شده .

 دلم تنگ شده !

برای قایم شدن پشت بوته های تمشک که غافلگیرت کنم و تو دست ت خط بخورد و یک دفعه بگویی "وای خراب شد " و من بخندم و بگویم " عیبی که نداره دوباره بِکش " ، تو بخندی و بگویی " شیطون ک کی می خوای دست از کارای بچگون ت برداری " و من فریاد بزنم "هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت " و بدوم به سمت ماسه های داغ ساحل که پاهایم را می سوزاند

.

   بیا !

 می خواهم پیرزنی را نشان ت دهم که هر شب فانوس به دست به موج شکن پناه می برد تا شاید گمشده اش در شب بیاید و نور فانوس ش عجیب این شب ها برای ماه دل بری می کند !

 جوان ک نقاش !

من هنوز یادم هست آن روز آخر را که قول داده بودی آخرین سفر باشد و آخرین سفر بود برای تو و آغاز انتظار بود برای من و فانوس .....منی که قرار بود اعتبار دریا بشود روزی ! و تو تنهایی اعتبار شدی برای امروز ها و فرداهایی که می آیند و می روند .

 بیا !

 می خواهم برایت حرف بزنم قد تمام دریا هایی که کشیدیشان و تمام صدفهایی که موج ها به ساحل هلشان داده .

 بیا !

 ...

 *

قُل یا عِبادِیَ الََّذینَ اَسرَفُوا عَلی اَنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ الله اِنَّ الله یَغفِرُ الذّنُوبَ جَمیعاً ....

 بگو : ای بندگان من که بر خود اسراف کردید و بر نفس خود ستم روا داشتید از رحمت خداوند نومید نشوید که خدایتعالی همه گناهان را می آمرزد .

 

زمر/53

/ 0 نظر / 26 بازدید