از هر باب سخنی و عکسی

خدا

 

بروجرد که بودیم لبنیات خوبی داشت و منم حسابی کوکب خانوم شده بودم اونجا.

ماست می زدم و پنیر و کلی کیف می کردم.

اونم شیر تازه که وقتی می جوشوندی یه وجب سرشیر روش می بست.

.

ما مصرف لبنیاتمون بالاست ماست هایی هم که از فروشگاهها می خریم خب معلومه شیرخشک قاطیشه شاهدشم سیبیلهای امیررضا هست که بعد از خوردن ماست دور لبش خشک میشهلبخند

خلاصه اینکه به یاد بروجرد تصمیم گرفتیم دوباره خودمون ماست بزنیم کار سختی نیست شما هم اگر مصرف لبنیاتتون بالاست می تونید خودتون ماست بزنید وقت زیادی نمی گیره. هم به صرفه هست و هم می دونید چی دارید می خورید.

.

مامانم چند روزی مهمونمون بود هرچند تا اومدم بفهمم مامانم اومده، رفت.

کلی بافتنی های خوشگل برای امیررضا بافته بود و یه جورابم وقتی اینجا بود براش بافت.

.

رفته بودیم تجریش، امام زاده صالح رو دوست دارم.حتی از بیرونم که نگاش میکنم حس خوبی بهم میده.

.

شمال داره برف می یاد چقدر دلم میخواست منم باهاشون میرفتم برف بازی.

نمی دونم تا وقتی زنده م زمستون و برف شمال رو می بینم یا نه؟

اینم عکس کوچمونه که خواهرم گرفته.

.

دیروز بنا بر تصمیم عزم و جزم شیرینی مشهدی یا همون آلمانی درست کردم برای اولین بار خوب شده بود و باز محکم به خودم گفتم ازت راضی م ساناز.

فعلا همین.

/ 0 نظر / 4 بازدید