خرید

خدا

 

راستش من تو خرید لباس خیلی تنبلم و اصلا حوصله این مغازه و اون مغازه رفتن و پرو رو ندارم.

خرید کیف و کفشم هم خیلی باحاله مثلا فکر کنید رفتم سپهسالار از اولش شروع میکنم تند تند راه رفتن و گذری به مغازه ها نگاه کردن بعد کسی اگه همراهم باشه می پرسه مگه نمی خوای خرید کنی خوب نگاه کن دیگه، بعد منم میگم نگاه میکنم هنوز چیزی چشمم رو نگرفته. یعنی یکی از اصول خرید من اینه که چشمم باید بگیرتش.

برای یه عروسی لباس میخواستم سری قبل که شمال بودم مامانم یه پارچه داد گفت برو برا خودت یه کت شلوار بدوز با تاپ قرمز جریان تاپ قرمز هم به خاطر ست شدن با شال ابریشمی هست که من چون تو مد خرید نبودم و حمید اصرار داشت چیزی برام بگیره شنیدم که مغازه دار گفت 7تومن منم یه شال 20 تومنی رو گذاشتم و گفتم همین خوبه و از مغازه رفتم بیرون چون امیررضا داشت اذیت میکرد بعدش که از حمید پرسیدم که خریدامون چقدر شد شاخ درآوردم بعد فهمیدم 7تومن نبوده و 75 هزار تومن بودهابرو.حالا قرار بود من این شال ابریشمی رو مثلا با کت شلوار و تاپ قرمز ست کنم که حوصله خیاطی رفتنم نبود.

تا اینکه بانو جان تو وبلاگشون آدرس وبلاگ دوستشون رو گذاشتن که از ترکیه لباس آورده بود.منم رفتم دیدم و این چشمم رو گرفت.(مشکیش رو خریدم)

یه مزون دیگه هم تو اینستاگرام پیدا کرده بودم که اونم لباسهای شیک با قیمتهای مناسب داشت یعنی از بازار ملایم تر بود کمی.

که نشد برم چون وقتش نبود.تا اینکه زنگ زدم به دوست بانوجان و ایشون گفتن سایز من لباسی که میخوام هست و منم با حمید هماهنگی کردم که دو ساعتی با امیررضا تنها بمونن(یکم دیر رسیده بودم همدیگرو مجروح کرده بودن).

خلاصه با مترو سریع رفتم و لباس رو پرو کردم و دیدم به به چه خوبه سریع خریدم و برگشتم.یعنی عاشق اینجور خریدا هستم.

اینم آدرس وبلاگ خیلی هم خوش برخورد بودن مساله ای که تو خرید برام مهمه حس خوبی که فروشنده به خریدار میده.

تمام.

/ 0 نظر / 9 بازدید