زائری بارانی ام ...

خدا

از هفتم تیر بنویسم که روز تولدم بود و از صبح تنهایی بازار رو چرخیدم و کلی لوازم شیرینی پزی و کیک پزی خریدم و کلی خوش به حالم شد.

تولدی که به برکت وجود پسر و همسرم برام قشنگ گذشت.

از فرداش بنویسم که اول ماه رمضان بود و بعد از 2سال خدا توفیق روزه گرفتن رو نصیبم کرد و خوشحالم چون ماه رمضان همیشه برای من پر از شادی و برکت بوده هر چند بعضی خاطرات تلخ زندگیم تو همین ماه رقم خورده ولی بازم به برکتش راحت و سبکم.

.

و از سفر بگم سفری که هنوزم باورم نشده که میخوام برم.

یه بار نوشته بودم دلم مشهد می خواد نه از این مشهد های دو روز و سه شبی یه سفر طولانی تر حالا میخوام ده روز برم ....باورم نمیشه هنوزم.

.

انتظار لحظه ای رو میکشم که ماشین می پیچه تو همون خیابونی که روبروش گنبد بارگاه امام رضا معلومه و دست بزارم رو سینم و بغضمو فقط خودشون بفهمن و زمزمه کنم:

ای حرم ت ملجاء درمانگان ...

.

آخ رضا جانم...

/ 6 نظر / 25 بازدید
آیدین

خیلی خیلی خوش به حالته...خیلی خیلی التماس دعا و تولدت هم مبارک

لبخند

اول از همه بگم تولدت مبارک عزیزم. خوشا به حالت که تونستی ماه رمضون روزه بگیری. من روز اول گرفتم اینقدر بهم فشار اومد که نگو. حس میکردم مویرگ های چشام داره میزنه بیرون. آهنگ وبت منو برد به اون دور دورها. مشهد حسابی بهت خوش بگذره عزیزم. ما رو هم دعا کن توی حرم امام رضا[ماچ]

الناز

سلام دوست جون.التماس دعا دارم.یادت نره ....

آزاده

سلام همیشه پست های خوبتون رو می خونم و این خواندن بسیار لذت بخش است زیرا بسیار صمیمانه و خالصانه می نویسید تشکر از شما [گل] ----------------------------------------------------------------- به روزم با یک دلنوشته . عطر حضور شما در کلبه ی مجازی من روح نواز است [گل]