داد از فریب گندم

خدا

 ناصر خطیبی

در وسعت نگاهمان

تردیدی نبود

دست هایمان بی اراده

به خواهش سیبی

به هوا پرتاب می شد

دلهامان

پیراهن تعلق را

پس می زد

ما نمی خواستیم زیستن را در خاک

داد از فریب گندم !!!

/ 2 نظر / 25 بازدید
حسن صفرزاده

ﺭﺍﺿﯿﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﭘﺎﯾﯿﺰِ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻣﻦ .. ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﻢ ﺑﺮﮔﻬــــﺎﯼ ﺯﺭﺩ ﻭ ﻗﺮﻣﺰﺕﺭﺍ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺩﺭ هوایت ﺑﻮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺑﺮﮒ ﻣﻦ ﺑﻮﯼ ﺧــــــــــﺪﺍ ﻣﯽﻓﻬﻤﻢ ﺍﺯ ﺗـــﻮ. دوباره پاییز اما نه «فصل خزان» زرد! دوباره پاییز اما نه فصل اندوه و درد! دوباره پاییز فصل زیبای سادگی دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . .

امیر میانه ساز

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم منتظر حضورتون هستم.... امیدوارم موفق باشین.