.::. ماه ِ مون .::.

خدا

 

تاریخ است دیگر تکرار می شود.

هی تکرار می شود.

آنقدر که سرش گیج می رود. می افتد، تاریخ را می گویم.

تلخ است دیگر.

چه می شود کرد.

تاریخ را می گویم.

.

یک زمانی می شود گلوله ای، یک زمان دیگر چوبهء داری، یک زمان می شود، ستار خان و باقر خان، یک زمانی میرزا کوچک خان ، یک زمانی مصدق و یک زمانی مدرس ...

زمانی دیگر می شود سهراب...

رستم بود که کشتش؟ یا دستهای پلید ضحاک ؟

.

و یک زمان دیگر می شود تو ...

.

تاریخ است دیگر تلخ است گاهی، یا نه بهتر است بگویم گس است ...

مزهء گس خرمالو ...

تاریخ و خرمالو، چه تشابهی ...

.

یک زمانی می شود دو چشم گریان و منتظر ...

یک زمان دیگر می شود مادر ... م ا د ر ... این خط  را با بغض بخوان، اصلاً گریه کن ... مادر.

.

و یک زمان دیگر می شود چشم!

از همان چشمهایی که  عاشق برای معشوق سرمه می کشد...

از همان چشمهایی که می شود ماه ...

ماه!

تاریخ است دیگر ...

شاید با ماه هم تشابه ای داشته باشد.

تاریخ و ماه!

.

ماه می شود آسمان، ابر، باران ...

.

می شود تو .. می شود اسم ، می شود خون ، می شود خاک ...

تاریخ است دیگر تکرار می شود تکرار، تکرار، تکرار...

مثل این روزها ...

 

 پ.ن : برای شنیدن قسمتی از سریال مدار صفر درجه روی متن کلیک کنید.

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ