.::. ماه ِ مون .::.

خدا

آیا تا به حال سفری به دریای شگفت انگیز شعر طنز داشته اید و از امواج شادی و معرفت آن بهره ای برده اید؟اندکی در این دریا شناور شوید و شادی عمیق آن را تجربه کنید.

.

این نوشته پشت جلد یه کتاب هست به اسم معجزه ی شعر طنز ..

نمایشگاه کتاب دلم می خواست کتاب بخرم اما کتاب خوب نبود کتابهایی که به نظرم خوب بود رو داشتم .

خلاصه گفتم برم نشر البرز ببینم کتاب لی لی و آرزوهایش تجدید چاپ شد یا نه،دیدم نه خلاصه اینقدر گشتم تا دوتا کتاب خریدم و موفق حساب کردن دوتاخریدم ۵ تا بردم ...
یعنی ٣تا کتاب مجانی بهم دادن اونم چه کتاباییابرو

رفتم نشر ثالث همین طور داشتم چشم چشم می کردم بلکه یه کتاب گیر بیارم و تقدیم همسر جان کنم.

دست خانم حسابدارشون یه کتاب بود با جلد نارنجی همچین توی کتاب رفته بود که انگاری خیلی باحال بود کتابه.

 خلاصه کتاب رو پیدا کردم راستش از جلدش و رنگ نارنجیش خوشم اومد خیلی سریع کتاب رو ورق زدم و بی توجه به محتویات و به علت له شدگی زیر دست و پا و خفه گی به علت استشمام بوهای مختلف سریع از محل دور شدم .

خلاصه رفتیم بیرون که بشینیم توی چمنا و استراحت کنیم و منم انگاری کشف بزرگی کردم کتاب رو نشون دادم که با استقبال بی نظیر همسر جان و دوستان همراه مواجه شدم که این چیه و و و و ...

حس آدم سر خورده رو داشتم البته اون موقع از رو نرفتم ها گفتم اتفاقا کتاب خیلی خوبی هم هست و این حرفا.

دیگه هم کتاب رو تقدیم نکردم.

.

چند روز پیش گفتم بزار ببینم این کتاب چی هست که اینهمه ازش استقبال شد.

ار نشر ثالث چاپ همچین کتابی بعید بود فکر کنم گردآورندگان کتاب پول زیادی داشتن.

توجه فرمائید

شخصی بد ما به خلق می گفت

ما چهره زغم نمی خراشیم

ما نیکی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

*من هنوز نمی دونم نکته طنزش کجای شعر هست.

...

هر آن عاقل که با مجنون نشیند

نشاید گفت الا حرف لیلی

سعدی

*سعدی جان یعنی من باید به این بیت بخندم؟

...

شوهری داری که نود سالشه

ریش سفیدش تاپر شالشه

دو زن داره بازم دلش زن میخواد

*این دیگه آخر شعر طنز بود.

...

من تو را نمی دیدم و به راه خود می رفتم

تو مرا دیدی و برایم دست تکان دادی ...

*البته این برای افسر راهنمایی رانندگی سروده شده.

...

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی

حافظ

*با عرض معذرت از حافظنیشخند

...

اگر بخوام از این شعر طنزها بنویسم زیاد میشه.

اما سفارش می کنم مثل من رنگ نارنجی کتاب شما رو اغفال نکنه، بعدشم اگر میخواهید کتاب چاپ کنید حداقل یه خدابیامرزی برا خودتون بزارید.

البته مقدمه جناب آقای رضا رفیع رو باید از کتاب فاکتور گرفت.

شود جهان لب پر خنده ای اگر مردم

کنند دست یکی در گره گشایی هم

تمام.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ