.::. ماه ِ مون .::.

خدا

 

 

*لامارتین

به "الویر"

 

مهربان من ، آن زمان که به شوق

همره تو ز جنگلی گذرم 

با تو گویم هر آنچه دل خواهد

 

دست زیبای توست در دستم

بر گذشت زمانه می نگرم

یا زمانی که نغمهء خوش تو

می رهاند ز بند غمهایم

من به عهد تو می خورم سوگند

که بجز با تو نیست سودایم

یا به ناز آن زمان که سر بنهی

بر سر زانوان لرزانم

همچو پروانه می کنی از شوق

بر گل روی خویش حیرانم

ناگهم ؛ رنگ می پرد از روی

که ز اندیشه ای شوم گریانم

پس به مهرم نوازی و پرسی

کز چه ریزی سرشک بر دامان ؟

خواهی ای نازنین من آنگاه

 

 

تا به درمان درد من کوشی

راز دل گویمت که غم کاهد

جان شیرین ، مپرس از غم دل

با تو از خویشتن چو بیخبرم

شادمان تر زخویش کی بینم ؟

چون در آئینه رخت نگرم

آن زمان می رسد به گوش دلم

از سروش این سخن که نیک بجاست

نیست جز خوابی و خیالی بیش

    آن سعادت که پایمال فناست*....

 

 

 

پ.ن:

عقاید را با حقایق اشتباه نکن . حقیقت مانند دانهء بادام است . و عقاید پوستهء آن دانهء بادام هستند. اگر دنبال حقیقت هر چیزی هستی . باید پوسته را بکنی ، تا خود دانه را ببینی .

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ