.::. ماه ِ مون .::.

خدا

راهنمایی که بودم بزرگترین تفریحم خرید انواع مجلات و روزنامه ها و هفته نامه ها بود.و تا سال دوم دانشگاه ادامه داشت ...

صندوقچه آبی قدیمی از پدربزرگ رسیده بود که انبار مجلات من بود ...

همان مجلاتی که چند سال پیش موقعی که می خواستم سرنوشتم را گره بزنم، همان موقع همشان را آتش زدم آنهم درست در گرمای بالای ۴٠ درجه جنوب ...

شرشر عرق با اشکهایم یکی شده بود، همیشه مادرم میگفت: اینها جا گیر هستند راست می گفت: جاگیر بودند ولی دوستشان داشتم مخصوصا ایران جوان هایم آرشیو کامل ایران جوان ...

هه ! یادش بخیر!

این نوشته هم مال خیلی سال پیش است فکر کنم سوم راهنمایی بودم، اما کلماتش قدیمی نیست، حرف دل است و داغ دل است و ...واقعیتی که هنوز هم در جای جای وطن م دیده می شود.

وطن که می گویم دل م می سوزد...

.

«ماهی جان»حتما پول نداشت اگر پول داشت اگر اهل دهستان نبود ، اگر موبایل و سامسونت و فهم سیاسی ، اقتصادی ! داشت حتما زنده می ماند.

در روزگار رنگین اسکناسهای ارزشمند ، مرگ مال«ماهی جان» !

همراهان ماهی جان به هر بیمارستانی در تهران مراجعه کردند ، به نوعی رانده شدند . برای تاجران و سرمایه گذاران بیمارستانی دیدن گل سرخ با جنازه انسان یکی است . اصلا در دوره  پول سالاری آنها نه گل سرخ می فهمند نه جنازه می بینند . آنها فقط پول می شناسند . اگر دنیا دست آنها باشد حتی روی سینه آدمها هم برچسب قیمت میزنند.

ماهی جان در آشپزخانه مشغول کار بود که گاز اجاق خوراکپزی نشت کرد و انفجار رخ داد.

شدت انفجار به حدی بود که سقف و در آشپزخانه از جا کنده شد . ماهی جان را از دهستان (مورانی) پلدختر لرستان تا تهران آوردند ، اما عدم پذیرش چند بیمارستانی که زخمی را به آنجا بردند ، سبب شد تا «ماهی جان» جان به جان آفرین تسلیم کند.

این تازه عین آن عدالتی است که در لقوهء زبان شعاریون وعده داده می شود.

.

.

.

پ.ن : عارفی می گفت : « و چون دوستی با تو بد میکند ، با او بگو : آنچه با من کرده ای بر تو بخشودم . اما آنچه با خود کرده ای را چگونه توانم بخشید .»

.

بعد نوشت: نیستم تا مدتی.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ