.::. ماه ِ مون .::.

خدا

 

خب به سلامتی آیفون ما رو دزدین دارن باهاش پز می دن.

یکی بود میگفت تو ایران اصلا کسی فقیر نیست گشنه نیست من فکر کنم این دزدی هایی که میشه کار آدمای الکی خوشه  که برای تفریح این کار رو میکنن.

خلاصه اینکه هر نیم ساعت این آیفون روشن می کردیم و کانال کوچه می دیدم حالا تا نصب آیفون بعدی کانال کوچه تعطیل.

 

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

خدا

بزرگترین اتفاق زندگیم روز میلاد رسول خدا افتاد.

روز میلاد حبیب خدا

من چقدر دوست دارم به این اسم صداش کنم.

حبیب خدا.

من چقدر دوست دارم یه بار دیگه دمِ ورودی مسجد النبی وایستادم و نگاه به گند سبزش کنم و بگم سلام حبیب خدا...

.

روز میلاد پیامبر مهربانی ها مبارک باشه.

 

نوشته شده در جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

خدا

 

شخصی به اسم دوست آشنا برای من این کامنت رو گذاشته

 

"سلام و تشکر این مطلب مربوط به وبلاگ خلوت انس است، خوب بود نشانی آنرا مینوشتید."

مطلب هم این نوشته هست (کلیک)

اولا که من دوست‌ آشنای بی نام و نشان ندارم لااقل یه ایمیل می زاشتید تا بهتون بگم اگر کمی با  دقت وبلاگ رو می دیدید متوجه می شدید که اشتباه از خود شماست.

آخر متن یه ستاره هست که اگر روش کلیک کنید وارد وبلاگ خلوت انس می شید.

یعنی متنفرم از قضاوتهای زود و ....

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

خدا

 

 بشنو سرود ریزش باران را

امشب صفای گریه من

سیلاب ابرهای بهاران است

این گریه نیست

ریزش باران است

آواز می دهم:

آیا کسی مرا

از ساحل سپیده شبها صدا نزد؟!

 

"حمید مصدق"

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

خدا

(یرْفَعِ اللّهُ الّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ)

(خداوند کسانی را که ایمان آورده­اند و کسانی را که به آنان علم داده شده است،درجات عظیمی می ­بخشد).

 

در آخرین روزهای ماه صفر سال 1292هـ . ق، در خانه­ای از خاندان طباطبایی، در شهر تاریخی بروجرد، کودکی چشم به جهان گشود که او را حسین نامیدند. او از همان ایام کودکی، مورد مهر و علاقه سرشار پدرش، سید علی قرار گرفت و در سایه توجهات او تعلیم، تربیت و رشد یافت.

پدر بزرگوار ایشان ، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید علی طباطبایی، عالمی جلیل القدر، موصوف به علم و تقوا، مرجع حوائج مردم، ساعی در اعلای کلمه دین و عارف به نسب بیت شریف خویش بود.

مادرش سیده آغابیگم ، دخت ارجمند مرحوم سید محمدعلی طباطبائی( رحمه الله) است که بانویی متدینه ، زاهده، عابده، متحفظ بر انجام مستحبات و ترک مکروهات و عالمه و پاکدامن بود.

نسب ایشان، با سی و دو واسطه به حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می­رسد. گذشته از شخصیت علمی و دینی و موقعیت بسیار ممتاز ایشان، از جانب پدران، نیاکان مادری، وارث مرجعیت و ریاست دینی می ­باشد.

ادامه ...

.

قبل از اینکه بروجرد بیام شناخت زیادی از آیت الله بروجردی نداشتم ولی زندگی تو بروجرد سعادت شناخت این عالم بزرگ رو نصیبم کرد.

3شب از بهترین شبهای عمرم در منزل آیت الله بروجردی گذشت. حس و حال و فضای معنوی که سالها ندیده بودم و حس نکرده بودم.عزاداری که بر دل نشست، مراسمی بی ریا و به دور از فضاهای مسموم امروزی.

و خدا رو شکر میکنم که سعادت این رو داشتم تو خونه ای قدم بزارم که سالها انسان بزرگی درش زندگی کرده بود و برکت نفس هاش هنوز تو اون خونه هست.

.

عکسهای بیشتر:لینک

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

خدا

 

این روزها را دوست دارم، این روزهای آسمان ش آبی، هوای ش آفتابی.

و مهربانی بی حد تو ...

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

خدا

ماشته نوعی پارچه است و در دسته بندی رشته‌های صنایع دستی ،در دسته نساجی سنتی محسوب می شود، ماده اولیه آن پشم ریسیده است که در حال حاضر از نخ‌های پلی استر و آکریلیکی موجود در بازار استفاده می‌کنند.

ابزار بافت در ماشته بافی شامل دار ماشته بافی چهار وردی که ورد ابزار تقسیم بندی تارهای چله در هنگام ماسوره است . چرخ چله پیچی ،چرخ ماسوره پیچی و ماکو و ماسوره؛ در واقع قسمت اصلی دار شامل 4 ورد است که وظیفه تقسیم تارهای چله را به عهده دارد این وردها توسط 4 پدال به پایه دار وصل می شوند که به هنگام بافت با جابجائی هماهنگ آنها توسط پاهای بافنده عمل بافت صورت می گیرد.

ادامه رو اینجا بخونید.

درضلع جنوبی راسته صنایع دستی ۳ باب مغازه از میراث ماندگار ماشته بافی به چشم می خورد که بر جای مانده ازهنرمندان جاجیم بافی این دیار کهن می باشند . سه نفر با چشمانی خسته و اندوهگین  اما با خاطراتی از هنر جاجیم بافی و هزاران دنیای خاطره از گذشته و جوانی خود که به پای این هنر ارزشمند نهاده اند. سه نفر مسن با دستانی خسته و رنجور از دنیایی که درحال گذر اماهنرشان کم کم رو به فراموشی می رود!

ادامه رو اینجا بخونید.

 

نوشته شده در یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

خدا

 

عزیز من!

خیلی حرفها گفتنی نیست،خیلی حرفها را اصلا نباید به زبان آورد.

بماند گوشه گوشه ی همان صندوقخانه ی قدیمی که نام ش دل است و کلیدش دست خودت.

عزیز من!

روزها بی تو سخت می گذرد، روزها بی نگاه تو تلخ اند، و چشم ها به ذوق آمدندت همیشه تر اند.

عزیز من!

گاهی می شود چنان دل تنگ همان یک نگاه  شوم که در جان م آتش انداخت.

آتش سوزاننده ی نگاه از چشمان ت، از چشمان تو ...

از چشمان تو ی عزیز، تو ی حبیب...

عزیز من!

دل م برای دیدن ت در آن سوی خوبی ها تنگ است.

بخوابم شاید در خواب دیدم ت شاید در خواب سرم را بگذارم در دامان ت که تو محَرم ترین محرم دل ی که می دانم می فهمی اش.

عزیز مهربان من امید دارم هرکجای آسمان و زمین هستی نگاه ت، آن نگاه نافذت را از من دریغ نکنی.

.

دل تنگ یک نگاهت.

.

امضاء:کسی که دوستت دارد

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

خدا

 

همیشه از کیف خوشم می یومد  حالا که دارم یاد می گیرم کیف دوزی رو خیلی خوشحالم چون خیلی برام لذت بخشه.

حس خوبی نسبت بهش دارم و وقتی می شینم پای الگو طراحی کردن و بریدن و دوختن انگار گذر زمان رو متوجه نمی شم.

دیشبم نشستم تا 1 شب برا خودم این کیف پول رو دوختم که خودم خیلی دوستش دارم.

نوشته شده در شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

خدا

 

یه چندسالی هست که مد شده رو ماشینا بنویسن و به شکلهای مختلف درش بیارن. هرچند بنا بر اطلاعات من اینجور نوشته ها خلاف قانون هست ولی این بی قانونی خودش رو پشت اسم محرم پنهان کرده.

 

عکسهای بیشتر در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody