.::. ماه مون .::.
خدا (یرْفَعِ اللّهُ الّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ) (خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند و کسانی را که به آنان علم داده شده است،درجات عظیمی می بخشد). در آخرین روزهای ماه صفر سال 1292هـ . ق، در خانهای از خاندان طباطبایی، در شهر تاریخی بروجرد، کودکی چشم به جهان گشود که او را حسین نامیدند. او از همان ایام کودکی، مورد مهر و علاقه سرشار پدرش، سید علی قرار گرفت و در سایه توجهات او تعلیم، تربیت و رشد یافت. پدر بزرگوار ایشان ، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید علی طباطبایی، عالمی جلیل القدر، موصوف به علم و تقوا، مرجع حوائج مردم، ساعی در اعلای کلمه دین و عارف به نسب بیت شریف خویش بود. مادرش سیده آغابیگم ، دخت ارجمند مرحوم سید محمدعلی طباطبائی( رحمه الله) است که بانویی متدینه ، زاهده، عابده، متحفظ بر انجام مستحبات و ترک مکروهات و عالمه و پاکدامن بود. نسب ایشان، با سی و دو واسطه به حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) میرسد. گذشته از شخصیت علمی و دینی و موقعیت بسیار ممتاز ایشان، از جانب پدران، نیاکان مادری، وارث مرجعیت و ریاست دینی می باشد. . قبل از اینکه بروجرد بیام شناخت زیادی از آیت الله بروجردی نداشتم ولی زندگی تو بروجرد سعادت شناخت این عالم بزرگ رو نصیبم کرد. 3شب از بهترین شبهای عمرم در منزل آیت الله بروجردی گذشت. حس و حال و فضای معنوی که سالها ندیده بودم و حس نکرده بودم.عزاداری که بر دل نشست، مراسمی بی ریا و به دور از فضاهای مسموم امروزی. و خدا رو شکر میکنم که سعادت این رو داشتم تو خونه ای قدم بزارم که سالها انسان بزرگی درش زندگی کرده بود و برکت نفس هاش هنوز تو اون خونه هست. . عکسهای بیشتر:لینک خدا این روزها را دوست دارم، این روزهای آسمان ش آبی، هوای ش آفتابی. و مهربانی بی حد تو ... خدا ماشته نوعی پارچه است و در دسته بندی رشتههای صنایع دستی ،در دسته نساجی سنتی محسوب می شود، ماده اولیه آن پشم ریسیده است که در حال حاضر از نخهای پلی استر و آکریلیکی موجود در بازار استفاده میکنند. ادامه رو اینجا بخونید. درضلع جنوبی راسته صنایع دستی ۳ باب مغازه از میراث ماندگار ماشته بافی به چشم می خورد که بر جای مانده ازهنرمندان جاجیم بافی این دیار کهن می باشند . سه نفر با چشمانی خسته و اندوهگین اما با خاطراتی از هنر جاجیم بافی و هزاران دنیای خاطره از گذشته و جوانی خود که به پای این هنر ارزشمند نهاده اند. سه نفر مسن با دستانی خسته و رنجور از دنیایی که درحال گذر اماهنرشان کم کم رو به فراموشی می رود! ادامه رو اینجا بخونید. خدا عزیز من! خیلی حرفها گفتنی نیست،خیلی حرفها را اصلا نباید به زبان آورد. بماند گوشه گوشه ی همان صندوقخانه ی قدیمی که نام ش دل است و کلیدش دست خودت. عزیز من! روزها بی تو سخت می گذرد، روزها بی نگاه تو تلخ اند، و چشم ها به ذوق آمدندت همیشه تر اند. عزیز من! گاهی می شود چنان دل تنگ همان یک نگاه شوم که در جان م آتش انداخت. آتش سوزاننده ی نگاه از چشمان ت، از چشمان تو ... از چشمان تو ی عزیز، تو ی حبیب... عزیز من! دل م برای دیدن ت در آن سوی خوبی ها تنگ است. بخوابم شاید در خواب دیدم ت شاید در خواب سرم را بگذارم در دامان ت که تو محَرم ترین محرم دل ی که می دانم می فهمی اش. عزیز مهربان من امید دارم هرکجای آسمان و زمین هستی نگاه ت، آن نگاه نافذت را از من دریغ نکنی. . دل تنگ یک نگاهت. . امضاء:کسی که دوستت دارد خدا همیشه از کیف خوشم می یومد حالا که دارم یاد می گیرم کیف دوزی رو خیلی خوشحالم چون خیلی برام لذت بخشه. حس خوبی نسبت بهش دارم و وقتی می شینم پای الگو طراحی کردن و بریدن و دوختن انگار گذر زمان رو متوجه نمی شم. دیشبم نشستم تا 1 شب برا خودم این کیف پول رو دوختم که خودم خیلی دوستش دارم. خدا یه چندسالی هست که مد شده رو ماشینا بنویسن و به شکلهای مختلف درش بیارن. هرچند بنا بر اطلاعات من اینجور نوشته ها خلاف قانون هست ولی این بی قانونی خودش رو پشت اسم محرم پنهان کرده. عکسهای بیشتر در ادامه مطلب. خدا این نوشته مشاهدات شخصی من و نظرات و عقاید شخص خودم می باشد. . امسال قسمت شد و برای سال دوم تاسوعا و عاشورا بروجرد دوست داشتنی هستم.پارسال شب تاسوعا نذر کرده بودم که یکم دیگه تو این شهر خوب بمونم که همین دیشب رفتم نذریم رو هم دادم سقا خونه ابوالفضل بروجرد. . تاسوعا ساعت 3 ونیم با سه نفر از عزیزانم رفتیم خونه آقا. خونه آقا یه خونه قدیمی هست که افراد بزرگی اونجا زندگی کردن و مردم استکان و قند و شمع نذر می کنن و می برن. برام خیلی جالب بود یه عالمه استکان طوری که متصدیان اونجا خواهش کردن که به جای استکان پولش رو بدن تا خرج روضه خونی بشه. چون مونده بودن با اونهمه استکان چیکار کنن. و یه حوض وسط حیاط بود که مردم هم از آبش می خوردن هم می بردن. و جریان استکانها اینه که شما نیت می کنی و یه استکان بر می داری و سال بعد اگر حاجت گرفتی هر تعدادی که نذر کردی می یاری و تحویل می دی قند هم همین طوره هست. و شمع رو همون جان روشن می کنی که امسال خیلی سخت گیری می کردن برای روشن کردن شمع چون می گفتن آتیش می گیره. چیز جالب دیگه ای که دیدم خانومهایی بودن که با کسی حرف نمی زدن و صورتشون رو پوشونده بودن که فهمیدم اینها نذر می کنن که 40 منبر (سقاخونه) شمع روشن کنن و باید با پای برهنه (البته چون هوا سرد بود از این دیگه فاکتور گرفته بودن)،و با صورتی پوشیده و بدون اینکه با کسی حرف بزنن باید می رفتن و شمع روشن می کردن. و من داشتم به این فکر می کردم که حتما این مردم یه اتفاقی تو زندگشون افتاده که اینهمه استکان هدیه می برن و قند ... و البته این وسط عده ای هم حسابی استفاده مالی می برن از این اعتقاد مردم. و چراغها و شمعها و استکانها رو گرون تر از وقتهای دیگه می فروختن. . از خونه آقا،راهی سقاخونه ابوالفضل شدیم و همون جا بودن که دیدم صدای طبل می یاد و دوربین به دست رفتم تا عکس بگیرم. اولش چندتا اسب سوار اومدن که معلوم بود جزو لشگریان یزید هستن(نمادینی) و پشت سرش هم ... عکسها رو ببنید. با دیدن این افراد کمی تحت تاثیر قرار گرفتم خصوصا با دیدن این آقایی که تو عکس آخر هست. فکرم به این مشغول شد که اگر همین مردم که اینجا به سر و سینه می زنن زمان امام حسین(ع) بودن جزو کدوم دسته از لشگریان می شدن. به یاری حسین(ع) می رفتن یا نه می شدند مثل کوفیان. تو همین حال و هوا بودم که دیدم تو لشگریان مثلا یزد چندتا سرباز انگلیسی هستن. جا خوردم تا به حال نه تو شمال نه تو جنوب نه تو تهران و نه هیچ فیلم و سریالی همچین چیزی ندیده بودم. پیش خودم فکر می کردم یعنی این انگلیسی های کلک اونموقع بر علیه امام حسین(ع) بودن و تو لشگریان عمربن سعد بودن؟ و سوالهای خیلی زیاد دیگه ای تو سرم چرخ می خوردن . سوالهایی که بی جواب موندم و می مونن. خب تعداد بیشتری از عکسها تو سایت خبری پارسینه گذاشته شده. سر و صدای زیادی به پا کرد این عکسها ولی هرکسی از زاویه دید خودش و با تفکر و عقیده خودش نظر داد. و شخصی که کامنت گذاشته که بروجردی هست و هرساله برگزار میشه این مراسم که من نه پارسال همچین چیزی دیدم و کمی پرس و جو هم کردم برای بار اول بود که همچین چیزی می دیدن.و نه اینکه هدایایی دست این انگلیسی ها دیدم که مثلا برده باشن بارگاه یزید(بهتره خودمون رو گول نزنیم)البته خب ممکنه از زاویه دید من و امثال من دور مونده بوده .و فکر نمی کنم این عکسها ربطی به بردن آبروی مردم شریف بروجرد بوده باشه(کمی عاقلانه بیندیشیم) و شخصی هم با تحقیقاتی به این نتیجه رسیده بوده که این قضیه بر می گرده به تابلوهای قهوه خونه ای. و جای این بحث پیش می یاد چند نفر از کسانی که تو اون مراسم بودن دسترسی به اینترنت دارن؟ چند نفر میرن دنبالش تا تحقیقاتی کنن؟ آیا غیر از اینه که کسانی که دسترسی به اینترنت دارن قشر خاصی هستند؟ البته برای من جالب بود که بدونم چه طور 200 سال پیش این مردمان کت و شلوار پوش و کلاه به سر رو تو مراسم تعزیه راه دادن. جز این می تونه باشه که تخیل هم گاهی دخالت داده میشه به آثار هنری؟ . اون یه ترم پرباری که عکاسی خوندم برای یکی از درسها یه تحقیقی انجام دادم که تعزیه و شبیه خوانی هم جزوش میشد و من تا به حال با همچین تعزیه ای برخورد نکردم. و به این فکر می کنم که استاد بزرگوار جناب آقای میرباقری کارگردان شهیر ایرانی در سریال مختارنامه: آیا انگلیسی ها را در لشگر عمربن سعد از قلم انداخته اند؟ . بخوام بنویسم بحث خیلی طولانی میشه ولی این روزها از متکدی گرفته تا متمکن(البته بلانسب بعضی ها) روشن فکر گرفته(بلانسبت بعضی ها) تا خاموش فکر، یه جورایی دارن با عقاید و اعتقادات مردم به مقدسات بازی می کنن. و این روز به روز و سال به سال بیشتر دیده میشه. . به امید روزی که عاشورا رو با تمام وجودمون درک کنیم و بیشتر از همه درک کنیم امام حسین(ع) چرا به کربلا رفت و هدفش چی بود. و در آخر با این بیت نوشته هام رو خاتمه می دم. روزی که در جام شفق،مل کرد خورشید خدا چندتا دوست مسلمون داشتم که رفتن خارج مسیحی شدن و عشق مسیح. خب به اینش کاری ندارم هرکسی اختیار دار خودشه .ولی برام جالبه وقتی از مسیح می نویسن کلی لایک میخوره و به به و چه چه . حالا من جرات دارم بنویسم مثلا حسین مظهر عشق ِ یا یه آیه از قرآن بنویسم همچین بعضی ها آدم رو می کوبم که آدم ترجیح میده از این چیزا حرفی نزنه. البته من میگم این حکایت حکایت مرغ همسایه غازه هست . درست گفتم دیگه؟ خدا آدمهای مهربان هنوز هم هستند،زهرا خانم زن صاحبخانه مان را می گویم از آدمهای خوب روزگار که امروز دارد از مکه می آید. این مدت 1سالی که پیش شان بودیم جز محبت چیزی ندیدم و حالا دلتنگ روزی هستم که از این خانه و این شهر به تهرانی برگردم که دوستش ندارم نه خودش را نه ..... مهربانی در نگاه و کلامش موج می زند انگار خدا به بعضی آدمها محبت را تمام و کمال نصیب می کند. و چقدر دلم برایش تنگ شده، که در آغوش بگیرمش و ببوسمش و ببویمش که بوی مکه و مدینه می دهد. چقدر حرف داریم برای هم بزنیم و از امروز من حاج خانوم صدایش می زنم که لیاقتش را دارد. هنوز هم می شود امیدوار بود به نسل آدمی. خدا دل م! نه دلم نگرفته رفیق. دارم به این فکر می کنم چرا باید به خاطر رفتار ها و حرفهای اشتباه بعضی های دیگه این دل من باشه که بگیره. چرا من خودمو به خاطر حماقتهای دیگران اذیت کنم. مگه نه اینکه من به خدائی اعتقاد دارم که حواسش بهم هست. پس بزار هرکی هرچی میخواد بگه. من باید خودمو دوست داشته باشم بیشتر از اینی که الان دوست دارم. 
ابزار بافت در ماشته بافی شامل دار ماشته بافی چهار وردی که ورد ابزار تقسیم بندی تارهای چله در هنگام ماسوره است . چرخ چله پیچی ،چرخ ماسوره پیچی و ماکو و ماسوره؛ در واقع قسمت اصلی دار شامل 4 ورد است که وظیفه تقسیم تارهای چله را به عهده دارد این وردها توسط 4 پدال به پایه دار وصل می شوند که به هنگام بافت با جابجائی هماهنگ آنها توسط پاهای بافنده عمل بافت صورت می گیرد.





ادامه مطلب












بر خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید
| Design By : Night Melody |
